پژوهشكده تحقيقات اسلامى

94

مرورى بر زندگانى فرماندهان اسلام ( فارسى )

3 . در حكميت : چون امام على ( ع ) با فشار منحرفين مجبور به پذيرش حكميت شد ، ابوموسى ( حكم تحميلى ) را به همراه چهار صد تن به سرپرستى شريح بن هانى روانه « دومة الجندل » ( محل برگزارى حكميت ) كرد « 1 » و زمانى كه ابوموسى آهنگ حركت براى حكميت نمود ، شريح دست او را گرفت و گفت : اى ابوموسى به كار بزرگى گمارده شدى كه سستى در آن جبران‌پذير نيست . هر سخنى كه بگويى - سودمند يا زيان آور ، حق يا باطل به عنوان سخن حق و صحيح ثبت مىشود . بدان كه اگر معاويه بر عراق چيره شود ، مردم عراق نابود خواهند شد و اگر على بر شام غالب گردد ، شاميان در امان خواهند بود . به هر حال ، روزى كه وارد كوفه شدى ، در مورد فرمانروايى اميرمؤمنان على ( ع ) تعلل و كندى نشان دادى ، اگر امروز هم مانند گذشته عمل كنى ، گمانى كه به تو داريم ، به يقين تبديل خواهد شد و اميد به تو تبديل به يأس و نوميدى مىشود . « 2 » پس از آنكه حكم حكمين معلوم شد ، عمروعاص با ابوموسى مشاجره كرد . به همين خاطر ، شريح به عمروعاص حمله كرد و او را با تازيانه زد . 4 . دفاع از حجر بن عدى : وقتى زياد بن ابيه ، حجر بن عدى و يارانش را دستگير كرد ، استشهادى عليه آنان تهيه كرد و آنها را شريك خون عثمان ، مخالف خليفه ( معاويه ) و حامى على ( ع ) و شورشى خواند . زياد اين شهادتنامه را به امضاى چهار تن از بزرگان كوفه رساند و خودسرانه نام شريح قاضى و شريح بن هانى را به آنها افزود . شريح بىدرنگ پس از اطلاع از اين موضوع نامهء زير را نوشت و آن را به وسيلهء فردى براى معاويه فرستاد : . . . بدان كه شهادت من دربارهء حجر اين است : همانا او نماز به پاى مىدارد و زكات مىپردازد و هميشه حج و عمره به جا مىآورد و امر به معروف و نهى از منكر مىكند ، خون و مال او محترم است . اكنون مىخواهى او را بكش يا رها كن . وقتى معاويه نامه را خواند گفت : فكر مىكنم قصدش بيرون بردن نام خود از شهادتنامه بوده است . « 3 »

--> ( 1 ) . اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 338 ؛ واقعهء صفين ، ص 533 ؛ طبقات ، ج 4 ، ص 256 ( 2 ) . وقعهء صفين ، ص 534 ( 3 ) . تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 83